- علی ابن الرضا
- چهارشنبه ۱۵ آبان ۹۲
- ۱۸:۱۷
- ۱ نظر
| یا رب سببی ساز که یارم به سلامت | بازآید و برهاندم از بند ملامت | |
| خاک ره آن یار سفرکرده بیارید | تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت | |
| فریاد که از شش جهتم راه ببستند | آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت | |
| امروز که در دست توام مرحمتی کن | فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ | |
| ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق | ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت | |
| درویش! مکن ناله ز شمشیر اَحِبّا | کاین طایفه از کشته ستانند غرامت! | |
| در خرقه زن آتش، که خمِ ابرویِ ساقی | بر میشکند گوشهی محرابِ امامت | |
| حاشا که من از جور و جفای تو بنالم! | بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت | |
| کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ | پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت |